عاشق خنده هاتم
امروز از کلاس برگشتم خیلی خسته بودم ولی چند دقیقه بازی کردن با تو و صدای تو رو شنیدن تمام خستگی منو برطرف کرد.ازت پرسیدم من که نبودم دستشویی رفتی؟گفتی آره.من که میدونستم نرفتی بهت گفتم اگه دروغ بگی دماغت مثل پینوکیو دراز میشه.پرسیدی درد هم داره؟گفتم آره و خوشحال بودم از اینکه واسه راضی کردن تو یه نقشه اساسی کشیدم که یهو گفتی من میخام بینی م دراز بشه.ایراد گرفته بودی که میخای بینی ت دراز شه.برای چندمین بار از داستان های آموزنده ی کتابا کمک گرفتم و نتیجه این شد. مثل وقتی ک کتاب بیدی بی ادب واست خریدم میگفتی دوس داری مثل بیدی باشی و کارهایی که نباید رو انجام میدادی. یه دوست خیالی هم داری که اسم نداره و خیلی از وقتایی که توی اتاقت باخ...
نویسنده :
مامان ایلیا.
22:58


